یادداشت و گفتگو
مهدی خانمیرزائی، کارشناس حوزه انرژی
تاریخ انتشار : 1405/05/03 9:00 AM
حسابداری ذهنی، معمای خاموش ناترازی برق

هر تابستان، در اوج گرمای نفسگیر، تصویری آشنا در اقتصاد ایران تکرار می ­شود: نیروگاه­هایی با ظرفیت اسمی نزدیک به ۹۳ هزار مگاوات، در عمل توان تأمین باری در حدود ۶۵ هزار مگاوات را دارند (آخرین گزارش شرکت توانیر، اردیبهشت ۱۴۰۵). در همین حال، تقاضا از مرز ۸۰ هزار مگاوات عبور میکند. شکافی به وجود آمده که ریشه ­اش را نه صرفاً در کمبود تجهیزات، بلکه می توان در پدیدهای ظریف­ تر و رفتاری ­تر مثل «حسابداری ذهنی» مصرف­ کننده، جستجو کرد.
ریچارد تالر، برنده نوبل اقتصاد، این مفهوم را چنین توضیح می ­دهد که انسانها پول را در حساب­های ذهنی جداگانه دسته­ بندی کرده و برای هر یک، قواعد احساسی متفاوتی وضع می­ کنند. در ایران، برق در این حساب ذهنی، کالایی با بهای بسیار ناچیز جای گرفته است؛ کالایی که گویی هزینه های بر دوش خانواده نمی­ گذارد و در نتیجه، انگیزه­ای برای مدیریت مصرف آن شکل نمی­ گیرد.
برای درک این پدیده، مرور آمارهای رسمی راهگشا خواهد بود. بر اساس گزارش فصلی وزارت نیرو (بهار ۱۴۰۵)، ناترازی برق در سال گذشته رقمی بالغ بر ۲۰۰ هزار میلیارد تومان به بخش صنعت خسارت وارد کرده و تولید ناخالص داخلی را بین ۱.۵ تا ۲ درصد تحت تأثیر قرار داده است. همزمان، صورت­های مالی حسابرسی ­شده نیروگاه­های بورسی روی سامانه کدال نشان می­ دهد که زیان انباشته چند نیروگاه بزرگ حرارتی تا پایان سال مالی ۱۴۰۴ در مجموع از ۱۵۰ هزار میلیارد تومان فراتر رفته است. این زیان، بازتاب مستقیم قیمت­ گذاری دستوری و یارانه­ ای است که برق را به کالایی کم ­اهمیت در دفتر ذهنی خانوار بدل کرده است. وقتی سهم هزینه برق در سبد خانوار ایرانی، بر اساس شاخص­ های بانک مرکزی (خرداد ۱۴۰۵)، کمتر از ۱.۵ درصد است، این هزینه در مقایسه با مسکن، خوراک یا بهداشت چنان ناچیز می نماید که سازوکار روانی کنترل مصرف فعال نمی­ شود. این دقیقاً نقطه­ ای است که در آن حسابداری ذهنی، به مصرف بی ­رویه یک منبع حیاتی دامن میزند.
شواهد جهانی نیز این تحلیل را تأیید می­ کنند. پژوهشی میدانی که در سال ۲۰۲۵ در مجله Nature Energy منتشر شد، با بررسی رفتار مصرف­ کنندگان در ۱۲ کشور در حال توسعه، نشان داد در بازارهایی که هزینه برق، کمتر از ۲ درصد متوسط درآمد خانوار است، کشش قیمتی تقاضا به صفر نزدیک می ­شود و خانوارها حتی با دریافت هشدارهای بحران شبکه، مصرف خود را تغییر نمی ­دهند (رحمانی و همکاران، ۲۰۲۵). چرا که برق در آن اقتصاد ذهنی، یک «کالای پایه با هزینه از پیش پرداخت ­شده» تلقی می ­شود، نه خدمتی با بهای واقعی. در همین راستا، مقاله ­ای در( Energy Policy ۲۰۲۴) با عنوان «هزینه ­های پنهان یارانه ­های انرژی در اقتصادهای نوظهور»، محاسبه کرد که هر دلار یارانه مستقیم برق، ۱.۷ دلار هزینه غیرمستقیم از مسیر کاهش سرمایه ­گذاری در بهره ­وری و افت رقابت ­پذیری صنایع تحمیل می ­کند (چن و مولر، ۲۰۲۴).
کالبدشکافی این روانشناسی جمعی در ایران تنها به مصرف خانگی محدود نیست. مدیران صنایع نیز، به­ ویژه در ماه ­های گرم، گرفتار همین چارچوب ذهنی می ­شوند: آنان برق را «حق مسلم» و کم­ ارزش می ­پندارند و برای تأمین برق بدون وقفه برنامه ­ریزی می ­کنند، بی آنکه هزینه واقعی تأمین آن را در حساب­های مالی خود منعکس کنند. نتیجه آن می­ شود که هر ساعت قطع برق در یک واحد فولادی یا سیمانی، طبق داده­ های کدال تا ۲۰ میلیارد تومان از درآمد عملیاتی آن شرکت می ­کاهد، اما این هزینه هنگفت در حساب ذهنی مدیران ارشد جایی ندارد؛ چرا که در غیاب سیگنال قیمت واقعی، هزینه فرصت خاموشی در ناخودآگاه سازمانی نیز بی ­اهمیت می ­شود.
در سطح بین ­المللی، آژانس بین ­المللی انرژی (IEA) در گزارش «چشم­ انداز انرژی جهان ۲۰۲۴» یادآور شده که راندمان نیروگاه­ های حرارتی ایران به طور متوسط ۳۶ درصد است، در حالی که استاندارد جهانی برای نیروگاه­های مشابه گازی ۴۵ درصد و برای سیکل ترکیب­های نوین ۶۰ درصد است. این شکاف ۹ درصدی راندمان، نه فقط حاصل فرسودگی تجهیزات، بلکه ناشی از سرمایه­گذاری­گریزی در صنعت برق است که ریشه در تعرفه­ های غیرواقعی و همان حساب ذهنی «برق کم­ هزینه» دارد. "کریستالینا جورجیوا"، رئیس صندوق بین المللی پول، در سخنرانی خود در اجلاس بهاره ۲۰۲۵ صندوق، با اشاره به ایران و چند کشور مشابه، تأکید کرد: «اصلاح قیمت حامل ­های انرژی، پیش­ شرط گریزناپذیر هرگونه توسعه پایدار است؛ بدون اصلاح تعرفه ­ها، ذهنیت فراوانی در مصرف­ کننده، موتور ناترازی را به پیش خواهد راند".
اکنون پرسش اساسی این است: چگونه می ­توان این حساب ذهنی را بازتنظیم کرد؟
تجربه­ های بین ­المللی، از جمله آزمایش میدانی که نتایج آن در سال ۲۰۲۶ در Journal of Economic Behavior & Organization منتشر شد، نشان می ­دهد که ارائه «قبض سایه» حاوی هزینه واقعی برق مصرفی، حتی پیش از تغییر عملی تعرفه، مصرف خانوارها را بین ۱۲ تا ۱8 درصد کاهش می­ دهد (گوپتا و همکاران، ۲۰۲۶). این قبض­ های سایه، بدون آنکه فشار نقدی فوری ایجاد کنند، حساب ذهنی مصرف­ کننده را از «کالای تقریباً رایگان» به «خدمتی با بهای تمام ­شده» تغییر می­ دهند و رفتار محافظه­ کارانه را فعال می­کنند. چنین رویکردی، در کنار اصلاح تدریجی تعرفه­ ها بر اساس دهک­ های درآمدی و حمایت نقدی هدفمند از اقشار کم­ برخوردار، الگویی که گزارش ۲۰۲۵ صندوق بین ­المللی پول نیز توصیه کرده است، می­تواند همزمان ناترازی را مهار کند و صنایع را از آسیب خاموشی ­ها برهاند.
نتیجه آنکه، می توان ادعا کرد بخشی از بحران برق ایران پیش از آنکه مهندسی باشد، یک چالش رفتاری و روانشناختی است. تا زمانی که سیاست­گذار با دقت و تدریج، قیمت­ها را به سطحی برساند که در حساب ذهنی مصرف­ کننده «قابل توجه» شود، و تا پیش از آنکه ابزارهایی مانند قبض­ های سایه، هزینه ­های پنهان را به خانه­ ها و صنایع بیاورند، تابستان­های داغ پیش رو نه ­تنها رفاه خانوار، بلکه چرخ صنعت و پایه ­های اقتصاد ملی را با تنگنا روبه­ رو خواهند کرد. بر اساس تازه­ ترین شاخص ­های بانک مرکزی (خرداد ۱۴۰۵)، نرخ تورم بالای ۴۵ درصد و رشد نقدینگی ۳۰ درصدی، این بازه فرصت را هر روز محدودتر می ­سازد. اگر اصلاح حساب ذهنی مصرف­ کننده به تعویق افتد، شکاف میان ظرفیت اسمی و عملیاتی شبکه، چنان عمیق خواهد شد که جبران آن نیازمند منابعی بسیار فراتر از توان امروز خواهد بود.